.

دکتر پیمان دوستی

قسمت پنجم: فرسودگی پنهان در دل همدلی

درمانگران عادت دارند خستگی خود را دیر ببینند؛ گویی «توان شنیدن رنج دیگران» بخشی از هویت حرفه‌ای آن‌هاست و اعتراف به فرسودگی، نوعی شکست شخصی یا حرفه‌ای تلقی می‌شود. فرسودگی، اغلب با فرسایش‌های کوچک و نامرئی آغاز می‌شود.

این فرسودگی همیشه به معنای اشتباه در کار بالینی نیست؛ گاهی پیام آن ساده است: «من درمانگر، دیگر نمی‌توانم نیروی خود را بدون توجه به نیازهای انسانی‌ام خرج کنم.»

شاید یکی از مسئولیت‌های مهم درمانگر، علاوه بر مراقبت از مراجع، مراقبت مسئولانه از خود اوست؛ که بدون توجه و ترمیم، فرسوده می‌شود، هرچند از بیرون همچنان «حرفه‌ای» به نظر برسد.

پرسش بالینی کلیدی: در کار روزمره‌ی خود، چه نشانه‌های ظریفی را می‌توانیم به رسمیت بشناسیم که به ما می‌گویند: «وقت مراقبت از درمانگر فرا رسیده است»؛ و چگونه می‌توانیم بدون افت تعهد نسبت به مراجع، برای این مراقبت جا باز کنیم؟

قسمت چهارم: درک مقاومت درمانی

مقاومت درمانی، چه به شکل سکوت، چه فراموشی قرار ملاقات، چه انکار مشکلات، و چه انجام ندادن تمرین‌های بین جلسه‌ای، یکی از چالش‌های همیشگی در فرایند درمان است. اما آیا مقاومت، واقعاً یک “دشمن” است؟ یا شاید نشانه‌ای از تلاش ناخودآگاه مراجع برای حفظ وضعیت موجود، حتی اگر این وضعیت دردناک باشد؟

به جای دیدن مقاومت به عنوان یک مانع صرف، می‌توان آن را به عنوان سیگنالی در نظر گرفت که به ما اطلاعات ارزشمندی درباره‌ی ترس‌ها، باورهای عمیق، یا تجربه‌های پیشین مراجع می‌دهد. این “دیوارهای نادیدنی” اغلب ریشه در:

  • ترس از ناشناخته‌ها: تغییر، حتی اگر به سمت بهتر شدن باشد، ورود به منطقه‌ای ناشناخته است و این خود می‌تواند برای بسیاری از افراد ترسناک باشد.
  • باورهای ناکارآمد: باورهایی چون “من لایق تغییر نیستم” یا “تغییر، مرا از خودم دور می‌کند”، می‌توانند سد راه پیشرفت شوند.
  • تجربه‌های پیشین آسیب‌زا: تجربه‌هایی که در آن‌ها تلاش برای تغییر با شکست یا تنبیه همراه بوده، می‌تواند منجر به شکل‌گیری الگوهای مقاومتی شود.

وظیفه‌ی ما، نه مقابله‌ی مستقیم با این مقاومت، بلکه درک زبان آن و کمک به مراجع برای شناخت این دیوارها و یافتن راه‌های ایمن برای عبور از آن‌هاست. این امر نیازمند صبر، همدلی، و کنجکاوی بالینی است تا بتوانیم لایه‌های زیرین این مقاومت را کشف کرده و با مراجع، پلی به سمت تغییر پایدار بسازیم.

شاید پرسش بالینی کلیدی این باشد: چگونه می‌توانیم به جای قضاوت یا تقابل با مقاومت مراجع، از آن به عنوان فرصتی برای درک عمیق‌تر چالش‌های بنیادین او و تسهیل فرایند تغییر استفاده کنیم؟

بازسازی زندگی پس از تجربه جنگ یا بحران با اصول ACT

ما انسان‌ها، حتی اگر از قبل، بارها و بارها انواعی از سناریوهای مختلف درباره جنگ یا بحران را با خودمان مرور کرده باشیم، اما بازهم نمی‌توانیم برای آنچه قرار است پس از تجربه جنگ یا بحران با آن روبرو شویم، آماده گردیم.

تجربه جنگ یا بحران، به میزان قابل توجهی آسیب روان‌شناختی برای ما به همراه دارد. این آسیب‌، بر بسیاری از جنبه‌های زندگی ما تاثیر می‌گذارد. ممکن است احساس درهم شکستگی، از دست دادن معنا، احساس اعتماد و یا امنیت را تجربه کنیم. این موارد، با تاثیر بر روی روابط، شغل، تفریح، امور مالی، سلامت جسمانی و روانی همراه است.

این راهنما بر اساس اصول درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، به افراد کمک می کند تا پس از تجربه جنگ یا بحران، بتوانند زندگی خود را مجددا بازسازی کنند. راهنمای حاضر توسط مرکز خدمات روانشناسی پذیرش و تعهد و با نگارش دکتر پیمان دوستی تدوین شده است و در تاریخ 19 فروردین 1405 منتشر گردید.

در شرایط بحرانی و اضطرار، چطور از سلامت روان‌مان مراقبت کنیم؟

درک این موضوع که بدن ما در شرایط بحران و اضطرار، چه واکنش‌هایی نشان می‌دهد، اهمیت بالایی دارد. هر چه بیشتر بتوانیم بدن خود را درک کنیم، به شکل کارآمدتری می‌توانیم شرایط بحرانی و اضطرار را پشت سر بگذاریم.

بدن ما، موقعیت‌های بحرانی را به عنوان یک تهدید در نظر می گیرد که باید در برابر آن، واکنشی فوری نشان دهد. این موضوع تا حد زیادی به تاریخچه اجداد ما مرتبط است:

  • هنگام تجربه یک موقعیت بحرانی، درست همانطور که بدن اجداد غار نشین ما عمل می‌کرد، یکی از واکنش‌های رایج، آماده شدن برای جنگیدن با تهدید یا فرار از آن است (پاسخی که به عنوان پاسخ جنگ یا گریز معروف است). قلب به سرعت شروع به تپیدن می‌کند تا به عضلات خون کافی برسد، گلو و بینی خشک می‌شود تا هوا راحت‌تر جریان داشته باشد، مردمک‌های چشم گشادتر می‌شود تا بینایی بهتر شود و به طور کلی هیجان‌هایی مثل اضطراب، خشم و ترس درون ما ایجاد می‌شود. این پاسخ کاملا خودکار است و توسط سیستم عصبی خودمختار ایجاد می‌شود.
  • اگر بدن به این نتیجه برسد که شدت تهدید به اندازه‌ای است که نه توان جنگیدن با آن را دارد و نه می‌تواند از دست آن فرار کند، پاسخی که کمتر رایج است یعنی پاسخ انجماد، به طور خودکار برای ما ایجاد می‌شود. در این پاسخ، ضربان قلب کندتر می‌شود که خون زیادی از دست ندهیم، فعالیت‌های کمتر ضروری بدن مانند هضم غذا کاهش پیدا می‌کند تا انرژی ما به اندازه‌ای ذخیره شود که تا رسیدن کمک زنده بمانیم، ما حالتی شبیه از حال رفتن را تجربه می‌کنیم و همچنین درد را کمتر متوجه شویم، ارتباط‌‌مان تا حدی با بیرون قطع می‌شود تا بعدا چیزهای زیادی از آنچه رخ داده است را به یا نیاوریم و … .

نکته مهم اینجاست: بدن ما، بین تهدیدهایی که اجداد ما از سمت حیوانات یا دیگر قبایل و … دریافت می‌کردند و آنچه اکنون به عنوان یک موقعیت تهدیدی یا اضطرار تجربه می‌کنیم، تفاوت چندانی نمی‌گذارد. پس تجربه همچین واکنش‌هایی به طور خودکار توسط سیستم عصبی خودمختار در هر موقعیت مبهم، تهدید، اضطراری و …، پاسخ‌های طبیعی بدن به چنین شرایطی هستند.

  • دوباره یادآور شوم، درک بدن‌مان از اهمیت بالایی برخوردار است. اگر بدن‌مان و هیجان‌هایمان را درک کنیم، دست از قضاوت، انتقاد یا سرزنش خودمان به خاطر آنچه در حال تجربه آن هستیم بر می‌داریم.
  • شما تقصیری در وقوع این واکنش‌ها ندارید (بدن شما بدین شکل طراحی شده است).
    • اینها پاسخ‌های بقا هستند.

درک کنیم، هیجان‌هایمان به عنوان بخشی از ماهیت انسانی ما تکامل یافته‌اند. ما تصمیم نگرفته‌ایم که این هیجان‌ها را داشته باشیم. هیجان‌هایمان دارای اعتبار هستند و شاید هرکس دیگری تجاربی دقیقا شبیه تجارب ما را داشت، چیزهای مشابهی تجربه می‌کرد. بخش مهمی از فرایند این است که با هیجان‌هایمان دوستانه‌تر رفتار ‌کنیم. در این حالت متوجه می‌شویم تعامل راحت‌تری با آنها داریم.

تصدیق کردن افکار و هیجان‌هایمان. تصدیق کردن نوع خاصی صحبت کردن با خودمان و گواهی دادن به حضور افکار و هیجان‌هاست. این بدین معناست که انگار برای لحظه‌ای تلنگری به خودمان می‌زنیم و آگاهانه به خودمان یادآور می‌شویم، که الان یک فکر درباره ….. در ذهن من وجود دارد. آها، الان احساسی از اضطراب درون من جریان دارد. من متوجه شدم که الان ترس (یا هیجانی دیگر) درون من وجود دارد.

رها کردن خودمان از قلاب افکار. این به این معنی نیست که نباید افکار را داشته باشیم. حضور افکار در کنترل ما نیست. ما داشتن افکار را انتخاب نمی‌کنیم، آنها به طور خودکار درون ذهن ما جاری می‌شوند. رهایی از قلاب بدین معنی است که دیگر افکار بر ما تسلط نداشته باشند. مهم‌ترین گام برای رهایی از قلاب افکار، تشخیص این موضوع است که در قلاب افکار گیر افتاده‌اید. سپس تلنگری به خودتان بزنید و آگاهانه به صداهای درون ذهن‌تان توجه کنید. آنها را مانند دوستی در نظر بگیرید که قصد دارند از شما مراقبت کنند، اما لزوما همه مواردی که به شما می‌گویند، مفید نیست. پس به کارآمدی افکار (نه درستی یا غلطی آنها) توجه کنید. کارآمدی بدین معنی است که توجه داشته باشید آیا اگر اکنون بر اساس این افکار عمل کنم، برایم می‌توانند مفید هم باشند یا خیر.

روی چیزهایی که در کنترل شما هستند تمرکز کنید. ترس و اضطراب اجتناب ناپذیر هستند و پاسخ های طبیعی بدن به موقعیت های مختل کننده زندگی هستند. افکار دردناک مرتبط با آنچه رخ داده است یا ممکن است رخ دهد هم کاملا طبیعی هستند. هیچ یک از آنها در کنترل ما نیستند.

ما فقط می توانیم عملی که انجام می دهیم را کنترل کنیم. هنگام تجربه بحران، تهدید یا موقعیت اضطراری، ممکن است ما رفتارهای ناکارآمدی انجام دهیم، کارهایی انجام دهیم که موقعیت را برایمان پیچیده‌تر کند یا از دیگران کناره گیری کنیم. آگاهی از آنچه تجربه می‌کنیم، اعتبار بخشی به هیجان‌ها و افکارمان و کنترل عملی که انجام می‌دهیم، می‌تواند فرایندی مهم در شرایط‌های دشوار زندگی باشد.

دوره رایگان سوگ، جدایی، طلاق و آسیب برگزار می‌شود

مرکز خدمات روان‌شناسی “پذیرش و تعهد”، در راستای مسئولیت‌های اجتماعی خود، اقدام به برگزاری رایگان دوره «سوگ، جدایی، طلاق و آسیب: وقتی زندگی ناگهان تغییر می‌کند» کرده است.

این دوره که از اصول درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) بهره می‌گیرد، با تدریس دکتر پیمان دوستی، موسس مرکز و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۴ به صورت مجازی برگزار می‌شود. همچنین، فیلم دوره به مدت ۱۲ هفته در اختیار شرکت کنندگان قرار خواهد گرفت.

ثبت نام در این دوره تا صبح روز سه شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴ ادامه خواهد داشت و علاقمندان می‌توانند از طریق سامانه آموزش‌های مجازی مرکز، اقدام به ثبت نام نمایند.

این برنامه در راستای ارزش‌های ما، در چهارچوب مسئولیت‌های اجتماعی و با هدف فراهم کردن امکان دسترسی گسترده‌تر به آموزش‌های تخصصی روان‌شناسی با استفاده از روش‌های مبتنی بر شواهد علمی، ارائه می‌شود.

دوره تخصصی رایگان «تروما و مداخلات مبتنی بر TF-ACT» برگزار شد

دوره تخصصی رایگان «تروما و مداخلات مبتنی بر TF-ACT» در تاریخ ۲۳ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ به‌صورت مجازی برگزار شد. این برنامه در راستای مسئولیت‌های اجتماعی حرفه‌ای و با هدف ارتقای توانمندی‌های علمی و بالینی روان‌شناسان و مشاوران توسط دکتر پیمان دوستی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی و مؤسس مرکز روان‌شناسی پذیرش و تعهد، ارائه گردید.

در این دوره، با تمرکز بر رویکرد TF-ACT (Trauma-Focused Acceptance and Commitment Therapy)، به مفهوم‌پردازی انواع تروما، تحلیل فرایندهای آسیب‌زا و تبیین اصول مداخله درمانی پرداخته شد. چارچوب ارائه‌شده بر فهم فرایندی آسیب‌های روانی، کاربست تحلیل کارکردی در بافت تروما و طراحی مداخلات مبتنی بر شواهد در کار بالینی استوار بود.

برگزاری این دوره، بخشی از تعهد حرفه‌ای به توسعه دانش تخصصی و گسترش دسترسی به آموزش‌های علمی در حوزه درمان‌های موج سوم محسوب می‌شود.

قسمت سوم: می‌توانم چند لحظه بیشتر، با این سکوت بمانم؟

گاهی سکوتِ مراجع، بیش از هر کلمه‌ای ما را مضطرب می‌کند. چند ثانیه می‌گذرد، و ذهن درمانگر شروع به کار می‌کند:
«باید چیزی بگویم.»
«جلسه دارد از دست می‌رود.»
«شاید دارم خوب کار نمی‌کنم.»

اما سکوت همیشه خلأ نیست؛ گاهی فضایی است که در آن، تجربه در حال شکل‌گرفتن است. اگر درمانگر نتواند اضطراب خود از سکوت را پذیرا باشد، ممکن است آن را با توضیح، پرسش، یا مداخله‌ای زودهنگام پُر کند. در این صورت، نه سکوت شنیده می‌شود، نه آنچه می‌توانست از دل آن متولد شود.

پذیرش اضطراب ناشی از سکوت، بخشی از فرایند افزایش تحمل ابهام است؛ همچنین، یک اعتماد است، اعتماد به اینکه فرایند، حتی وقتی چیزی دیده نمی‌شود، در جریان است.

و شاید پرسش این باشد: آیا می‌توانم چند لحظه بیشتر، با این سکوت بمانم؟

مایندفولنس (ذهن‌آگاهی/ توجه آگاهی) روشی موثر در درمان اختلال شخصیت مرزی (BPD)

اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder یا BPD) یکی از اختلالات روان‌شناختی پیچیده است که با نوسانات شدید هیجانی، روابط ناپایدار، ترس از رهاشدگی و رفتارهای تکانشی شناخته می‌شود.
درآخرین مطالعات انجام شده توجه ویژه‌ای به نقش مایندفولنس (ذهن‌آگاهی/ توجه آگاهی) در کاهش علائم اختلال شخصیت مرزی شده است و مشخص شد افرادی که مهارت بالایی در ذهن‌آگاهی به دست می آورند، معمولاً علائم خفیف‌تری از اختلال شخصیت مرزی (BPD) را تجربه می‌کنند.

ذهن‌آگاهی به معنای توجه آگاهانه به تجربه لحظه حال، بدون قضاوت است؛ یعنی دیدن افکار، احساسات و واکنش‌های بدنی همان‌طور که هستند، نه آن‌طور که «ترجیح می دهیم» باشند.

افراد دارای علائم اختلال شخصیت مرزی معمولاً، احساسات را بسیار شدید تجربه می‌کنند، به محرک‌های هیجانی سریع واکنش نشان می‌دهند و در توقف رفتارهای تکانشی به مشکل می خورند. ذهن‌آگاهی دقیقاً در همین نقاط وارد عمل می‌شود و به فرد کمک می‌کند بین احساس و واکنش فاصله ایجاد کند.

همه جنبه‌های ذهن‌آگاهی به یک اندازه با کاهش علائم اختلال شخصیت مرزی (BPD) مرتبط نیستند. دو مؤلفه نقش پررنگ‌تری دارند.

۱. عدم قضاوت (Non-Judging)

بسیاری از افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی با یک گفت‌وگوی درونی انتقادی زندگی می‌کنند؛ جملاتی مثل

  • این احساس اشتباهه
  • من بیش‌ازحد حساس هستم
  • نباید این‌طور واکنش نشون بدم

ذهن‌آگاهیِ بدون قضاوت کمک می‌کند فرد احساسات و افکارش را بدون برچسب خوب یا بد مشاهده کند در واقع خروجی ذهن آگاهی آگاه شدن فرد به تجربه هیجانی و بدنی در لحظه است، حتی اگر ناخوشایند باشد. در بسیاری از اوقات این مهارت با کاهش شرم مزمن، خودسرزنشی و فشار هیجانی می تواند همراه باشد اما توجه به این مسئله حائز اهمیت است که ما در لحظه ی انجام تمارین ذهن آگاهی لزوما به دنبال این تجارب نیستیم.

۲. آگاهی در عمل (Acting with Awareness)

یکی از مسائل اصلی که افراد در اختلال شخصیت مرزی با آن روبرو هستند، واکنش‌های سریع و ناخودآگاه است؛ واکنش‌هایی که بعداً ممکن است با پشیمانی یا احساس گناه همراه شوند. آگاهی در عمل یعنی، متوجه شوم در این لحظه چه احساسی دارم، در حال تجربه ی چه تمایل رفتاری هستم، بدانم چه چیزی مرا برانگیخته کرده و قبل از واکنش، لحظه‌ای مکث کنم. درواقع این مؤلفه از ذهن‌آگاهی می‌تواند به کاهش تکانشگری و رفتارهای ناکارآمد کمک کند.

ذهن‌آگاهی قرار نیست احساسات شدید را حذف کند. در عوض، به فرد کمک می‌کند رابطه‌اش با احساسات تغییر کند. «می‌توانم این احساس را ببینم، تحملش کنم و اجازه بدهم بدون آسیب زدن به خودم یا دیگران عبور کند.» این تغییر نگرش، برای افرادی که با نوسانات شدید هیجانی زندگی می‌کنند، بسیار حیاتی است.

یکی از مسائل اساسی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که ذهن‌آگاهی یک مهارت قابل یادگیری است. تمرین‌های ساده، تدریجی و متناسب با توان فرد می‌توانند به‌مرور، شد

قسمت دوم: تلاش برای «مفید بودنِ فوری»

گاهی آنچه جلسه را پیش نمی‌برد، شدت مشکل مراجع نیست؛ بی‌تابی درمانگر برای «مفید بودن فوری» است. به زبانی ساده، درمانگر برای اجتناب از احساس ناکافی بودن یا ناکارآمدی تلاش می‌کند.

در این لحظه‌ها، درمانگر ممکن است ناخواسته وارد حالت اثبات شود: توضیح بیشتر، مفهوم‌سازی دقیق‌تر، یا مداخله‌ای که قرار است نشان دهد «دارم کار می‌کنم». اما بسیاری از این تلاش‌ها، نه برای پیشبرد فرایند درمان، بلکه برای خاموش‌کردن احساس ناکارآمدیِ درمانگر یا اجتناب از حس ناکافی بودن رخ می‌دهند.

روان‌درمانی همیشه حرکت رو به جلو نیست. بعضی جلسات، فقط ماندن رخ می‌دهد؛ ماندن با درماندگی، ابهام، و تجربه‌ی مشترکِ «نمی‌دانم». در این معنا، مفید بودن گاهی به معنای دست کشیدن از تلاش برای «مفید بودنِ فوری» است.

شاید پرسش بالینی مهم این باشد: اگر امروز نتوانم به شکل فوری احساس مفید بودن بکنم (نتوانم احساس ناکارآمدی خودم را خاموش کنم یا از حس ناکارآمدی اجتناب کنم)، آیا هنوز هم می‌توانم کنار مراجع بمانم؟

قسمت اول: اگر کمی درنگ کنیم، چه رخ می‌دهد؟

در کار بالینی، لحظاتی وجود دارد که هیچ مداخله‌ای «درست» به نظر نمی‌رسد. مراجع درگیر افکار تکراری است، هیجان‌ها بالاست، و درمانگر وسوسه می‌شود کاری انجام دهد: سؤالی بپرسد، تمرینی بدهد، یا مسیر جلسه را تغییر دهد.

اما اگر در چنین شرایطی بتوانیم کمی درنگ کنیم، چه رخ می‌دهد؟

این درنگ، یک تکنیک نیست؛ یک موضع اخلاقی است.

یکی از چالش‌های جدی برای درمانگران، توانایی ماندن در وضعیت «ندانستن» است. اغلب، مداخله‌های عجولانه تلاشی هستند برای فرار از همین ندانستن؛ تلاشی که نه‌تنها الزاماً به بهبود وضعیت کمک نمی‌کند، بلکه گاهی به پیچیده‌تر شدن آن می‌انجامد.

پذیرش ندانستن مهارتی نیست که با خواندن کتاب یا حفظ یک مدل درمانی به دست آید. این توانایی، نیازمند تمرین مداومِ حضور، پذیرش و شفقت—پیش از هر چیز نسبت به خودِ درمانگر—است.

شاید یکی از پرسش‌های ضروری پس از هر جلسه این باشد:
در کدام لحظه‌ها برای آرام‌کردنِ خودم مداخله کردم؟
نه لزوماً برای آنچه مراجع به آن نیاز داشت، بلکه برای اجتناب از وضعیتی که خودم در آن قرار گرفته بودم.