.

دکتر پیمان دوستی

کنت دبلیو. اسپنس

کنت دبلیو. اسپنس خدمات های فراوانی به نظریه یادگیری کرد که ما به مهم ترین آنها می پردازیم.

  • یادگیری تمیز دادن

در یادگیری تمزی دادن، معمولا به حیوان دو محرک ارائه می گردد و برای پاسخ دادن به یکی از آن دو تقویت می شود. در حوزه یادگیری تمیز دادن بود که اسپنس نظریه هال را در مقابل انتقاد گروهی از روان شناسان شناخت گرا مورد حمایت قرار داد. این گروه ادعا می کردند که در ضمن یادگیری تمیز دادن، حیوان ها اصول راهبردهای ذهنی را می آموزند نه تداعی های S-R را، آنگونه که هال می گفت. فرض های اسپنس در رابطه با موقعیتی که ارگانیسم باید بین دو شی یکی را انتخاب کند به شرح زیر است:

  • نیرومندی عادت (SHR) نسبت به محرکی که تقویت می شود، با هر تقویت افزایش می یابد.
  • بازداری(IR و SIR) نسبت به محرکی که تقویت نشده است، در هر کوشش تقویت نشده افزایش می یابد.
  • هم نیرومندی عادت و هم بازداری به محرک هایی که با محرک های تقویت شده و با محرک های تقویت نشده شبیه اند تعمیم می یابند.
  • مقدار نیرومندی عادت تعمیم یافته از مقدار بازداری تعمیم یافته بیشتر است.
  • نیرومندی عادت تعمیم یافته و بازداری تعمیم یافته به صورت جمع جبری باهم ترکیب می شوند.
  • جمع جبری تمایلات گرایش (نیرومندی عادت) و اجتناب (بازداری) تعیین می کند که کدام محرک مورد گرایش واقع شود.
  • وقتی که دو محرک ارائه می شوند، محرکی که دارای بیشترین نیرومندی عادت خالص است مورد گرایش قرار می گیرد و به آن پاسخ داده می شود.

نه تنها فرض های اسپنس و پژوهش هایی که این فرض ها خلق کردند توانستند با انتقادهای نظریه پردازان شناختی مقابله کنند، بلکه برای سال های زیادی به صورت هسته اصلی پژوهش های مربوط به یادگیری تمیز دادن درآمدند.

  • نپذیرفتن تقویت به عنوان شرط لازم برای شرطی کردن وسیله ای

پیروان هال برای توجیه یادگیری نهفته[1] که نشان می داد حیوان ها می توانند بدون تقویت یاد بگیرند مشکل داشتند. تولمن و پیروان او ادعا کردند که یادگیری مستقل از تقویت رخ می دهد. اسپنس تعدادی از آزمایش های یادگیری نهفته را تکرار کرد و یافته های تولمن را مورد تایید قرار داد.

اسپنس و لیپیت(1904) موش هایی را که نه گرسنه بودند و نه تشنه در یک ماز Y شکل قرار دادند. در این آزمایش آب همواره در یکی از دو شاخه ماز و غذا در شاخه دیگر آن یافت می شد. بعد از آنکه موش به یکی از دو هدف در ماز می رسید، آن را از آنجا خارج می کردند. در ضمن مرحله دوم آزمایش نیمی از گروه اولیه از غذا محروم شدند و نیم دیگر از آب. معلوم شد که در اولین کوشش موش های گرسنه به شاخه ای از ماز می رفتند که در کوشش های قبلی در آنجا غذا  یافته بودند و موش های تشنه مستقیما به شاخه ای می رفتند که در آنجا آب دیده بودند. موش ها در مرحله اول یادگرفته بودند که تقویت مناسب با سائق آنها در کجا قرار دارد، اماا این یادگیری کاهش سائق نبود زیرا حیوان ها در آن زمان گرسنه یا تشنه نبودند.

هال معتقد بود که یادگیری به کم و زیاد بودن تقویت کننده (K) بستگی ندارد. بنابراین طبق نظر هال، هرچند که تقویت کننده در این آزمایش اندک است، برای اینکه حیوان بیاموزد که چه چیزی در آنجا قرار دارد کافی بوده است. اسپنس از این تفسیر برای آزمایش های یادگیری نهفته خشنود نبود.

اسپنس نتیجه گیری کرد که شرطی شدن وسیله ای مستقل از تقویت رخ می دهد و حیوان صرفا با دادن پاسخ آن را یاد می گیرد. بنابراین تا آنجا که به شرطی شدن وسیله ای مربوط می شود، اسپنس یک نظریه پرداز تقویت نبود(برخلاف هال)، بلکه او یک نظریه پرداز مجاورت بود(مانند گاتری). قانون مجاورت یکی از قوانین تداعی ارسطو است گه طبق آن رویدادهایی که باهم اتفاق می افتند باهم تداعی می شوند. اسپنس(1960) موضع خود را درباره شرطی شدن وسیله ای به نحو زیر خلاصه کرد:

نیرومندی عادت(H) پاسخ وسیله ای تابعی از تعداد رخدادهای پاسخ (NR) در موقعیت فرض می شود و از وقوع یا عدم وقوع تقویت کننده کاملا مستقل است. اگر پاسخ داده شود، افزایش در H ایجاد خواهد شد، صرف نظر از اینکه به تقویت منجر بشود یا نشود.

اسپنس همچنین قانون بسامد(فراوانی[2]) ارسطو را که می گوید هرقدر دو رویداد بیشتر باهم رخ دهند، تداعی بین آنها نیرومندتر می گردد پذیرفته است، اما گاتری قانون فراوانی را قبول نداشت، هرچند که قانون مجاورت را پذیرفته بود.

  • انگیزش تشویقی

طبق نظر اسپنس، تاثیر تقویت تنها از راه انگیزش تشویقی(K) آشکار می شود. اعتقاد بر این بود که K به صورت یک نماد انتخاب شده است، اما بعدها معلوم شد که نقش K در نظریه اسپنس بیشتر از نقش آن در نظریه هال است. به نظر می رسید که هال با K مشکل داشت زیرا معلوم نبود که به کدام فرایند فیزیولوژیکی مربوط است. چنین به نظر می رسید که اکثر مفاهیم هال دارای نوعی مبنای فیزیولوژیکی هستند.

اسپنس مشکل را با ارتباط دادن K به مکانیسم SG- rG حل کرد. اسپنس مفهوم مشوق را برای فرایند هدایت کننده خودکار به کار برد. طبق نظر اسپنس، نیروی SG- rG به وسیله K تعیین می شود و هرچه SG- rG نیرومندتر باشد، اشتیاق حیوان برای گذر از ماز هم بیشتر است. به بیان ساده مکانیسم SG- rG در حیوان، انتظار تقویت را ایجاد می کند که آن را برای دویدن در ماز بر می انگیزاند و هرچه این انتظار بیشتر باشد، حیوان سریع تر خواهد دوید.

اسپنس نظریه رفتاری هال را به نظریه شناختی تولمن نزدیک تر کرد. گرچه اسپنس مفهوم انتظار را به میان کشید، تصور او از آن یک تصور مکانیستی(ماشینی) بود نه یک تصور منتالیستی(ذهنی). اسپنس باور داشت همان قوانینی که بر تداعی های آشکار S-R حاکم اند، در مکانیسم SG- rG نیز صادق اند.

برای اسپنس K عامل نیرو بخش رفتار یادگرفته شده است. نیرومندی عادت یک پاسخ وسیله ای طبق قوانین فراوانی و مجاورت رخ می دهد و مستقل از تقویت است. با این حال، طبق نظر اسپنس، برای اینکه مکانیسم SG- rG تولید شود، تقویت لازم است و این مکانیسم است که تعیین می کند یک پاسخ یادگرفته شده انجام خواهد شد یا نه و اگر انجام بشود با چه درجه ای از اشتیاق انجام می شود. بنابراین اسپنس مانند ماورر قبل از او به یک نظریه دوعاملی رسید.

تا آنجا که به شرطی شدن وسیله ای مربوط می شود، اسپنس یک نظریه پرداز مجاورت بود نه یک نظریه پرداز تقویت. تا آنجا که به شرطی شدن کلاسیک مربوط می شود(فرایندی که از طریق آن SG- rG به وجود می آید) او یک نظریه پرداز تقویت بود. اسپنس باور داشت که رفتار وسیله ای بدون تقویت آموخته می شود، اما تقویت مشوق لازم را برای انجام آنچه که آموخته شده است فراهم می آورد.

  • تغییر در معادله اصلی هال

از نظر هال، اگر حیوان در حالت سائق نباشد، صرف نظر از اینکه چقدر برای انجام عملی تقویت شده باشد، آن عمل را انجام نخواهد داد. اسپنس احساس می کرد که فرض هال درست نیست و سائقD و انگیزشK را به جای ضرب کردن باهم جمع کرد.

نتیجه این تجدید نظر این است که یک پاسخ یادگرفته شده ممکن است داده شود، حتی اگر حالت سائق وجود نداشته باشد. مادام که K و SHR بیشتر از صفر باشند، پاسخ یادگرفته داده خواهد شد، حتی اگر حالت سائق وجود نداشته باشد. به همین منوال، حیوان ها و انسان ها ممکن است برای کسب تقویت کننده هایی که دیگر برای ارضای سائق های اساسی آنان ضروری نیستند به فعالیت بپردازند، مانند وقتی که شخصی به کار کردن برای کسب پول ادامه می دهد، در حالی که بیش از اندازه لازم پول برای رفع نیازهایش دارد.

نتیجه دیگر معادله تجدیدنظریافته اسپنس این است که مادام که D و SHR دارای ارزش بیشتر از صفر باشند، ارگانیسم به دادن پاسخ ادامه می دهد، حتی اگر انگیزش(تقویت) برابر با صفر باشد.

  • نظریه خاموشی ناکامی-رقابت

برای هال، پاسخ دهی به خستگی (IR) می انجامد که بر خلاف انجام یک پاسخ یادگرفته شده عمل می کند. به همین صورت وقتی که خستگی افزایش می یابد موجب تقویت ارگانیسم برای پاسخ ندادن می شود. بنابراین نوعی تمایل برای پاسخ ندادن وجود دارد(SIR) که این هم برخلاف انجام پاسخ یادگرفته شده عمل می کند. هال خاموشی را اینگونه توضیح می دهد که وقتی تقویت از موقعیت حذف می شود، خستگی و تمایل برای پاسخ ندادن به عنوان تاثیر گذاران اصلی بر رفتار در می آیند و حیوان پاسخ دادن را متوقف می سازد.

اسپنس نظریه خاموشی ناکامی رقابت[3] خود را به جای آن ارائه داد. از نظر اسپنس، عدم تقویت موجب ناکامی می شود که پاسخ های ناهمساز با پاسخ یادگرفته شده را فرا می خواند و لذا این پاسخ های ناهمساز با پاسخ یادگرفته شده رقابت می کنند. وقتی حیوان می بیند دیگر تقویتی نیست، ناکامی رخ می دهد. ناکامی نخستین[4] (RF) نام دارد. با ادامه کوشش های تقویت نشده، حیوان یاد می گیرد که ناکامی را انتظار بکشد که خرده واکنش انتظاری ناکامی[5](rF) نامیده شده است. درست همان گونه که یادگرفته است تقویت را ضمن یادگیری انتظار بکشد(rG).

همان طور که کوشش های تقویت نشده ادامه می یابند، rF تعمیم می یابد و همواره زودتر و زودتر در زنجیره رفتاری که قبلا به تقویت منتهی می شده رخ می دهد. درست همان گونه که rG ها به SG ها می انجامند و رفتار مطلوب برای رسیدن به جعبه هدف را بر می انگیزند، rF ها به SF ها می انجامند و رفتار ناهمساز یا مغایر با رفتار رسیدن به جعبه هدف را بر می انگیزند. سرانجام رفتار ایجاد شده به وسیله ناکامی و انتظار ناکامی غالب کی شود و می گوییم پاسخ یادگرفته شده خاموش شده است.

هال خاموشی را بر حسب خستگی که از پاسخ دادن در غیاب تقویت رخ می دهد تبیین کرده است، در حالی که اسپنس خاموشی را بر حسب تداخل فعال پاسخ هایی که بر اثر ناکامی به وجود می آیند با رفتار یادگرفته شده تبیین می کند. به نظر می رسد که تبیین اسپنس درست تر باشد. معلوم شده است که ضمن یادگیری، استفاده از تقویت کننده های بزرگ از تقویت کننده های کوچک تر، خاموشی سریع تری را تولید می کند. سبب این امر این است که حذف یک تقویت کننده بزرگ از حذف یک تقویت کننده کوچک تر ناکامی بیشتری ایجاد می کند و بنابراین رفتار رقابتی بیشتری ایجاد می شود.

از آنجا که هنگام استفاده از مقدار بیشتر تقویت در مقایسه با مقدار کمی تقویت، مقدار رفتار رقابتی بیشتر است، آن رفتار در طول زنجیره رفتاری که قبلا آموخته شده است سریع تر تعمیم می یابد، بنابراین خاموشی هم سریع تر رخ می دهد. بنا به نظر هال، مقدار تقویت در ضمن یادگیری بر سرعت خاموشی تاثیر چندانی ندارد.

اسپنس توانست با مفاهیمی چون انتظار و ناکامی به طور موثر برخورد کند، بدون اینکه مجبور باشد از دقت علمی نظریه اش بکاهد. نظریه اسپنس را می توان یک نظریه رفتاری دانست، اما آنگونه نظریه رفتاری که از نظریه هال بیشتر با نظریه های شناختی سازگار است.

منبع: خلاصه ای از نظریه های یادگیری السون و هرگنهان ترجمه علی اکبر سیف

[1]. Latent learning

[2]. Law of frequency

[3]. Frustration-competition theory of extinction

[4]. Primary frustration

[5]. Fractional anticipatory frustration reaction

استعاره سرنشینان خودرو در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد(اکت ACT)

اگر راننده خودرویی باشید که چهار سرنشین دارد، در شرایط بحرانی چطور برخورد می‌کنید؟ تصور کنید سرنشینان خودرو شما یک پیر‌مرد که سابقه رانندگی با ماشین‌های قدیمی دارد، یک درشکه چی، یک نوجوان و یک کودک است.

حال شما در شرایط بحران قرار گرفته‌اید و هر کدام از سرنشینان به شیوه خودشان می‌خواهند کنترل اوضاع را به دست بگیرند. پیر‌مرد می‌خواهد ماشین را به سبک خودروهای قدیمی هدایت کند، درشکه چی می‌خواهد آن را به سبک درشکه کنترل کند، نوجوان از این شرایط به وجد آمده است و کودک ترسیده است. هرکدام از سرنشینان می‌خواهند به نحوی کمک کنند و از دیدگاه خودشان منطقی ترین کار ممکن را انجام می‌دهند. اگر کنترل خودروی خود را به دست آنها بسپارید چه فاجعه‌ای رخ می‌دهد؟ فاجعه بدتر زمانی اتفاق می‌افتد که به جای کنترل خودرو، سعی در قانع کردن مسافران کنید.

در چنین شرایطی عاقلانه ترین کار این است که به راندن خودتان ادامه دهید. شما همچنان می‌بینید که مسافران چه می‌کنند، همچنان می‌شنوید که آنها چه می‌گویند، اما به مسیر خودتان ادامه می‌دهید. نکته جالب این است که پس از آنکه شرایط بحران به پایان برسد مسافران دوباره به شما اعتماد کرده و دست از سر و صدا بر می‌دارند. مسافران این خودرو نمادی از افکارتان هستند.

در اینجا با مفهوم کلیدی دیگری در درمان پذیرش و تعهد (اکتACT) آشنا می‌شویم. توانایی شنیدن آنچه افکار می‌گویند اما انجام دادن آنچه که باید انجام دهیم.

دوره ی تخصصی ACT در مرکز آموزش های دانشگاه علم و فرهنگ

کارگاه آموزش تخصصی درمان پذیرش و تعهد با حضور پیمان دوستی
پایگاه اینترنتی پیمان دوستی به نقل از مرکز آموزش های تخصصی دانشگاه علم و فرهنگ، روز جمعه 19 آذر سال 1395 جلسه ی اول از دوره ی درمان پذیرش و تعهد (اکت ACT) با بهره مندی از تجربیات موفق جناب آقای پیمان دوستی در مرکز رضوان برگزار شد. در این دوره مخاطبین از ساعت 9 صبح الی 17 به همراه پذیرایی و نهار در کنار یکدیگر تجربه متفاوتی از دوره ی آموزش تخصصی را تجربه کردند. .

[adrotate banner=”3″]

استعاره هم اتاقی در درمان پذیرش و تعهد (اکت) ACT

می‌خواهم پیشنهاد مفیدتری درباره اضطراب بدهم. به‌جای اینکه در صدد کاهش یا حذف اضطراب باشید، در مورد چگونه بهتر زیستن با آن فکر کنید. برای لحظه‌ای تجسم کنید دوران دانشجویی خود را سپری می کنید هم اتاقی دارید که اصلا از وی خوشتان نمی‌آید، لذا تمام تلاش خود را برای بیرون راندن وی از اتاق می‌کنید.

. همه تمرکز شما از درس خواندن و زندگی کردن برداشته شده و زمان و انرژی زیادی صرف بیرون راندن او از اتاق می کنید. تلاش شما تا به امروز هیچ فایده ای به همراه نداشته است. بی شک هم اتاقی شما نیز آرام ننشسته و هر کوششی را برای آزار شما انجام می‌دهد.

حال از امروز تصمیم می‌گیرید که به مبارزه‌تان با وی خاتمه دهید و تمرکزتان را بر روی زندگی و درس‌تان بگذارید. مسلما در چنین شرایطی او نیز کمتر به دنبال آزار شما خواهد بود، هرچند هنوز هم از یکدیگر خوشتان نمی آید. پس از اندکی ممکن است متوجه شوید که وجود وی گاهی می تواند مفید هم باشد.

اسم این هم اتاقی را “اضطراب” می‌گذاریم.
واقعیت این است که می‌توان احساس اضطراب داشت اما با اطمینان عمل کرد و این توانایی ما را به یکی از موضوعات کلیدی درمان پذیرش و تعهد سوق می‌دهد: دیگر تلاش نکنید تا احساساتتان را کنترل کنید و به‌جای آن سعی کنید حواستان به کاری که می‌کنید باشد. این تأکید بر عمل است که ACT مثل یک کلمه و نه مثل حروف A-C-T تلفظ می‌شود.

افسانه عشق ابدی

آیا عشق ابدی واقعاً وجود دارد؟

در روزهای اول یک رابطه، احساسات عاشقانه شدید و طولانی‌ هستند. این چیزی است که ما معمولاً به آن “مرحله ماه‌عسل” رابطه می‌گوییم؛ اما این زمان خیلی طول نمی‌کشد (در بیشتر روابط، به‌طور متوسط ​​شش تا هجده ماه) و به‌ندرت بیش از سه سال است.

منبع: هریس، راس. (۲۰۰۹). درمان پذیرش و تعهد با عشق. ترجمه دوستی، پیمان. هدایتی همدانی، سیده سپیده.  محققی، حسین. (۱۳۹۸). انتشارات امین نگار: تهران.

هنگامی‌که این حس به پایان رسید، به‌طورکلی احساس خلأ می‌کنیم. درواقع، هنگامی‌که مرحله ماه‌عسل به پایان می‌رسد، بسیاری از مردم از همسرشان جدا می‌شوند و استدلالشان این است: “درسته. من دیگر عاشق نیستم، بنابراین واضح است که همسر مناسبی برای من نیست. من دیگر در این رابطه نمی‌مانم”.

افسوس، آنچه که تنها اندکی از افراد آن را دریافته اند این است که یک رابطه امن، عاشقانه و معنادار درست زمانی آغاز می‌شود که رابطه از مرحلۀ ماه عسل فراتر ‌رود (واقعیتی که ترانه‌سرایان، شاعران و آوازه خوان ها به آن بی‌اعتنا هستند).

مرحله ماه ‌عسل مثل این می‌ماند که ماده ‏ای مخدر را استعمال کرده‌اید و ازخود بی‌خود شده‌اید. حالا این مواد دارند با احساسات شما بازی می‌کنند. هنگامی‌که از خود بی‌خود شده‌اید همسرتان فوق‌العاده به نظر می‌رسد؛ اما واقعیت را نمی‌بینید، شما صرفاً تصوراتی دارید که ناشی از مصرف مواد مخدر است.

تنها زمانی که آثار آن از سرتان پرید همسرتان را همانطور که هست می‌بینید. ناگهان متوجه می‌شوید که زره درخشان شوالیه، از نقاطی زنگ‌زده پوشیده شده است و این اسب سفید درواقع الاغی خاکستری رنگ است و یا لباس ابریشم خالص دوشیزه تنها نایلونی ارزان ‌قیمت است و گیسوان بلند طلایی‌اش یک کلاه‌گیس است. طبیعتا شاید کمی به شما شوک وارد شود؛ اما درست همین­جا فرصتی برای ایجاد یک رابطۀ صمیمی و واقعی بین دو نفر که یکدیگر را همان‌گونه که هستند می­ببینند، نهفته است.

فرایندهای اصلی درمان پذیرش و تعهد (ACT) اکت

هدف اصلی درمان پذیرش و تعهد (اکت) تغییر در خود صحبتی و رفتار بیرونی است. ACT به درمانجویان یاد می‌دهد که احساس‌های خودشان را بدون قضاوت نگاه کنند، چرا که جنگیدن یا اجتناب کردن از هیجان‌ها، اثر آنها را تشدید می‌کند.

سپس ACT تمرکز خود را از محتوای تجربه‌ها به زمینه تجربه‌ها جا‌به‌جا می‌کند. درمان پذیرش و تعهد (اکت) بین پذیرش چیزهایی که نمی‌توانیم تغییر دهیم (در کنترل ما نیست) و چیزهایی که می‌توانیم تغییر دهیم (در کنترل ما است) تمایز قائل می‌شود.

شش فرآیند بنیادی درمان پذیرش و تعهد (اکت) را بازگو می‌کنیم:

  • گسلش شناختی: یاد بگیریم که نباید به وسیله افکارمان کنترل شویم، اما افکار را بدون درگیر شدن با محتوای آنها به رسمیت بشناسیم.
  • پذیرش: بدون مبارزه با افکار به آنها اجازه آمد و رفت بدهیم.
  • تماس با لحظه حال: توجه‌آگاهی داشته باشیم و از اینجا و اکنون آگاه باشیم.
  • خود را به عنوان زمینه دیدن(خود مشاهده گر): افکار و احساس‌های خود را بدون قضاوت نظاره کنیم.
  • ارزشها: عمیق‌ترین خواسته قلبی ما برای چیزی که می‌خواهیم به طور مداوم طبق آن رفتار کنیم.
  • اقدام متعهدانه: تنظیم اهداف بر پایه ارزش‌ها و تعهد به آنها، باوجود اینکه افکار یا هیجان‌های مزاحم و اخلال‌گر ممکن است به وجود آیند.

شش فرایند بالا، پایه درمان پذیرش و تعهد (اکت) است که در زیر به شرح آنها پرداخته می‌شود.

  • بررسی رفتارهای اجتنابی: معمولا درمانجویان با مشکلات مبارزه می‌کنند و اغلب با هدف حذف افکار و احساس‌های دردناک وارد درمان می‌شوند. پس در ابتدا رفتارهای اجتنابی بررسی می‌شود. برای مثال، وقتی افکار یا احساس‌های منفی به وجود می‌آیند، درمانجو برای اجتناب یا فرار از آنها چه کارهایی انجام می‌دهد؟
  • بررسی راهبردهایی که موثر نیست: برای اغلب درمانجویان مبارزه و تمرکز بر مشکل فعلی موجب می‌شود که مشکل حتی بدتر از آنچه که هست به نظر برسد. ACT به درمانجویان کمک می‌کند بین تجارب درونی ناخوشایند (احساس‌ها و افکار) و مشکلات روان‌شناسی تفاوت قائل شوند. درمانجویان اغلب فکر می‌کنند سلامتی یعنی اینکه بتوانیم تجارب ناخوشایند را حذف کنیم. درمانگران ACT با این ادعا که مغز به طور طبیعی در تمام روز به وسیله افکار و احساس‌های منفی احاطه شده است، سعی می کنند این باوررا به چالش بکشند. به بیان دیگر، این تنها کاری است که مغز انجام می‌دهد. هیچ راهی برای حذف کردن این افکار و احساس‌ها وجود ندارد و این غیر ممکن است، اما می‌توان با آنچه تحت کنترل ما نیست و به وسیله ما هدایت نمی‌شود رابطه بهتری ایجاد کرد(گسلش شناختی، پذیرش).
  • خود را به عنوان زمینه دیدن (تفاوت قائل شدن بین خود، افکار و احساس‌ها): مانند بیشتر تمرین‌های توجه‌آگاهی درمانجویان یاد می‌گیرند با “خود مشاهده‌گر” در ارتباط باشند. مشاهده احساس‌های درونی با تجربه کردن آنها متفاوت است. این مرحله با تعدادی از تمرین‌های توجه‌آگاهی (هر دو در یک جلسه و یا در جلسات متفاوت) انجام می‌شود(تماس با لحظه حال، خود به عنوان زمینه).
  • روشن کردن ارزشها و انتخاب اهداف: درمانجویان می‌آموزند که بین ارزش‌های عمیق‌تر(خانواده، سلامتی و … ) و اعمالی که ممکن است که به آنها کمک کند در مسیر ارزش‌ها باشند (صرف یک ساعت ورزش با کودکان، و …) تفاوت وجود دارد. درمانگران به درمانجویان کمک می‌کنند که به جای تلاش برای کنترل افکار و احساس‌هایشان، روی رفتارهایی که تحت کنترل‌شان است تمرکز کنند. همچنین درمانجویان یاد می‌گیرند اعمالی که آنها را به سوی ارزش‌هایشان هدایت می‌کند(حتی وقتی احساس می کنند آنها را دوست ندارند) انجام دهند. برای مثال، ممکن است احساس خوبی برای رفتن به دندان‌پزشکی نداشته باشید، اما به هر حال می‌روید(ارزش‌ها).
  • تمرکز بر روی تعهد: درمانجویان متعهد می‌شوند به مبارزه با هیجان‌های خود پایان دهند. آنها تمرین‌های گسلش، توجه‌آگاهی و پذیرش را در زندگی روزانه خود انجام می‌دهند. درمانجویان حرکت به سوی ارزش‌ها را ادامه می‌دهند و یاد می‌گیرند با وجود اینکه گاهی افکار و احساس‌های منفی پیش می‌آید باز هم مطابق با ارزش‌های خود عمل کنند.

پیمان دوستی میهمان ویژه و سخنران در دومین همایش ملی آسیب شناسی تربیت اخلاقی

برخی از اظهارات پیمان دوستی در دومین همایش ملی آسیب شناسی تربیت اخلاقی

جمعه 3 دی 1395

پیمان دوستی در دومین همایش ملی آسیب شناسی تربیت اخلاقی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد با اشاره به این موضوع که تعریف واحدی از اخلاق وجود ندارد و تعریف اخلاق در فرهنگ ها و بافتارهای مختلف می تواند متفاوت باشد، به مواردی در خصوص رشته روان شناسی و مشاوره اشاره کرد. وی در خصوص اخلاق در بین روان شناسان و مشاوران اظهار کرد: همان طور که مستحضر هستید هیچ تعریف واحدی از اخلاق وجود ندارد و در اینجا فقط به یک بعد پرداخته می شود. پیمان دوستی اظهار کرد: یک روان شناس یا مشاور موظف است تا نگاهی غیر قضاوت گرانه به مراجعین خود داشته باشد. روان شناسان و مشاوران قبل از هرچیز باید بتوانند کمی از قضاوت های ذهنی خود فاصله بگیرند تا بتوانند نسبت به مراجعین خود پذیرش غیر مشروط داشته باشند. وی افزود آمیخته شدن با افکار و قضاوت های ذهنی  می تواند در روند مشاوره یا درمان تاثیر بگذارد و مانعی برای برقراری رابطه مشاور-مراجع ایجاد کند.

پیمان دوستی ضمن اشاره به این موضوع که ارزشی تحت عنوان درست یا غلط برای افراد وجود ندارد گفت: البته بعضی از رفتارها به طور روشن خلاف ارزش های جامعه می باشند. وی در پایان به این نکته اشاره کرد که روان شناسان و مشاوران، وظیفه دارند تا بدون هرگونه نگاه قضاوت گرانه و با پذیرش غیر مشروط، به مراجعین در خصوص حرکت در مسیر ارزش هایشان کمک کنند.

.

نگاهی به روزمرگی از نگاه درمان پذیرش و تعهد (اکت)

در عصر حاضر بخشی از مراجعین کلینیک های روان شناسی را افرادی تشکیل می دهند که میل و رغبتی برای دنبال کردن ارزش هایشان ندارند. آنها روزها را پشت سر هم می گذرانند و از تغيير كردن اجتناب می کنند.

تکرار فعالیت های همیشگی انرژی و شادمانی آنها را کاهش مي دهد. امروزه انسان هایی را می بینيم که پوچی، تنهایی و بدبختی سراسر زندگی آنها را فرا گرفته است. آنها از انجام هر کاری وحشت دارند. می ترسند که درحين و بعد از اتمام کارها احساس های ناخوشایندی را تجربه کنند و از تجربه این احساس های ناخوشایند اجتناب می کنند. پس همان فعالیت های همیشگی را دوباره و دوباره انجام می دهند. پس جای تعجب نیست که انسان های موفق درصد کمی از جمعیت را تشکیل  دهند.

مشکل از جایی شروع می شود که انسان ها به جای غنی زندگی کردن طبق ارزش هایشان به دنبال شاد بودن هستند. آنها منتظر هستند حال بهتری را تجربه کنند و زمانی که این حال بهتر را تجربه کردند شروع به انجام فعالیت های جدید کنند. پس احتمال منفعل شدن و انجام دادن همان فعالیت های همیشگی دور از ذهن نیست، چرا که خبر بد این است که رسیدن به یک حال خوب همیشگی ممکن نیست.

این افراد فراموش می کنند همه احساسات اعم از غم، شادی و … درست مثل آب و هوا در تغییر هستند. بنابراين تمایلی به تجربه احساسات ناخوشایندشان ندارد. گاهی افراد قبل از انجام کارهایی که واقعا برایشان مهم است به دنبال شاد بودن هستند، زمان و انرژی زیادی را صرف مبارزه و حذف افکار و احساسات ناخوشایندشان می کنند و در کمال شگفتی متوجه می شوند که این افکار و احساسات دوباره به سراغ آنها می آید.

نکته برجسته اینجاست که خیلی از ما انسان ها اغلب در دنیای افکارمان غرق می شویم، نمی توانیم به لحظه حال توجه کنی و یا افکار و احساسات ناخوشایند را باخودمان یکسان فرض می کنیم. اغلب فراموش می کنیم که قسمتی از شخصیت ما مثل آسمان همیشه ثابت است و می تواند همان گونه که آسمان تغییرات آب و هوایی را فقط نظاره می کند، مشاهده گر افکار و احساساتمان باشد.

ما فراموش می کنیم که کنترل آب و هوا درست مثل افکار و احساسات مان در دستان ما نیست و فقط تغيير نوع رفتار ما در شرایط آب و هوایی مختلف در کنترل مستقیم ماست. آیا برداشتن تمرکز از مواردی که در کنترل ما نیست و متمركز شدن  بر جاده زندگی كه مطابق با ارزش هایمان است و در کنترل مستقیم ماست راحت تر نیست؟

اما حرکت در جاده زندگی نیازمند یک نقشه راهنما می باشد. اگر بدون نقشه حرکت کنید زمان و انرژی زیادی را صرف می کنید و در نهایت به مقصد نمی رسید. برای پیدا کردن نقشه کافی است این سوال ها را در چهار حوزه ارتباطات اجتماعی/ مهارت های شغلی یا دانش اندوزی/ سلامتی/ و ارتباطات خانوادگی از خود بپرسید: دوست دارم در 10 سال آینده چگونه توسط عزیزانم توصیف شوم؟ چگونه ویژگی های شخصیتی می خواهم؟

دقت داشته باشید که پاسخ این سوال ها چیزی است که می خواهید باشید، نه آنچه که هم اکنون هستید. حال به شکاف بین آنچه که می خواهید باشید، و آنچه هم اکنون هستید دقت کنید. پاسخ سوال های فوق نقشه مسیر را به شما نشان می دهد.

هم اکنون وقت حرکت است. دقت کنید چه چیزی مانع حرکت شما طبق نقشه می شود؟ ذهن ها دوست دارند پچ پچ کنند. من ذهنم را پادشاه مانع تراشی نامیده ام. اگر ذهن شما هم اندکی شبیه ذهن من باشد، در همه شرایط سعی می کند تا شما را از انجام فعالیت های جدید باز دارد.

ممکن است ذهن به طور مداوم جمله های “خسته ام”، “بگذار برای یک زمان بهتر”، “ممکن است شکست بخوری”، و… را در گوش مان زمزمه کند. پس اگر شما را مانند راننده اتوبوسی که می خواهد طبق نقشه (داشتن ویژگی هایی که واقعا برای شما مهم است) حرکت کند و افکارتان را چون مسافران آن در نظر بگیریم، مسافران به طور مداوم سعی می کنند تا شما را در همان جاده قدیمی نگه دارند.

پس فضایی برای حضور افکار خودآیندتان ایجاد کنید، آنها را ببینید، صدای آنها را بشنوید، اجازه دهید هر زمان که می‌خواهند بیایند و بروند، اما با آنها وارد مبارزه نشوید و طبق نقشه راه تان عمل کنید. افکار خودآیند درست مثل مسافران اتوبوسی هستند که راننده برای آنها کارت دعوتی ارسال نکرده است، آنها در هر ایستگاه سوار یا پیاده می‌شوند. بعضی از مسافرین گستاخ هستند، برخی دیگر مدام درحال درگیری با یکدیگر هستند و برخی می‌خواهند مسیر اتوبوس را تغییر دهند.

راننده اتوبوس بدون هرگونه درگیری با مسافران اتوبوس، با اینکه رفتار مسافران را می‌بیند و صدای آنها را می‌شنود، مسیر خود را ادامه می‌دهد. تنها فایده درگیری راننده اتوبوس با مسافران این است که زمان و انرژی زیادی تلف می‌کند و علاوه بر اینکه از مسیر خود باز می‌ماند نمی‌تواند با همه مسافران مبارزه کند و مسافران دیگری در ایستگاه بعدی سوار می‌شوند. همچنین اگر راننده اتوبوس به حرف مسافران گوش دهد از مسیر اصلی حرکت خود منحرف می شود.

حال می خواهم هر روز که از خواب بیدار می شوید از خود این سوال را بپرسید: امروز چه کارهای کوچکی می توانم انجام دهم تا طبق ارزش هایم عمل کنم؟ آیا تعهد به انجام رفتاری طبق ارزش هایمان، بدون صرف زمان، انرژی و تلاشی نظام مند برای حذف یا کنترل افکار و احساسات ناخوشایند به “غنی تر” شدن زندگی تان کمک نمی کند؟ هنوز هم می خواهید در “همان جاده قدیمی” حرکت کنید؟

درمان پذیرش و تعهد (اکت) را بیشتر بشناسید

درمان پذیرش و تعهد تلاش مستقیمی برای توقف و حذف افکار و احساسات ناخوشایند نمی کند، در عوض افراد را تشویق می کند که با تجارب شان ارتباطی متفاوت داشته باشند.

تاریخچه درمان پذیرش و تعهد

برای دهه ها پژوهشگران حوزه روان شناسی برای گسترش علم و ایجاد مداخلات روان شناختی برای افرادی که می خواستند بر بیماری روانی غلبه کنند کار کردند. در نتیجه، بسیاری از مردم موفقیت قابل توجهی در مدیریت بسیاری از نگرانی ها کسب کردند که در نتیجه رفاه بیشتری را تجربه کردند.

با این حال هنوز هم جلوگیری از عود اختلال به عنوان مشکل بالقوه کسانی است که به دنبال دست یابی به سلامت روان می باشند. اخیرا درمان جدیدی به نام ACT با امید افزایش اثربخشی درمان های روانی در طولانی مدت توسعه یافته است.

درمان پذیرش و تعهد (ACT) بر پایه نظریه چهارچوب ارتباطی(RFT)، یعنی مکتبی که تحقیقات آن بر مبنای زبان و شناخت است پایه ریزی شده است. RFT بیان می کند که مهارت های منطقی ذهن انسان برای حل مسائل ممکن است در غلبه بر دردهای روانی بی تاثیر باشد.

بر اساس این فرض، درمان پذیرش و تعهد گسترش پیدا کرد. هدف، گسترش آموزش به مردم بود که اگرچه تجربه درد روانی طبیعی است، اما می توانیم یاد بگیریم که با تغییر روش فکر کردن به دردها سالم زندگی کنیم.

در اواخر دهه 1990، چند دفترچه راهنما استفاده از ACT برای انواع مختلف اختلالات روانی منتشر شد. درمان ذکر شده در این دفترچه ها در تحقیقات تجربی استفاده شده است و اثربخشی ACT را به عنوان درمانی مناسب برای سو مصرف مواد، سایکوز، اضطراب، افسردگی، درد مزمن و اختلالات خوردن تایید کردند.

تئوری ACT

تئوری ACT احساسات ناخواسته و نشانه ها را اختلال تعریف نمی کند، در عوض به افراد کمک می کند تا یک زندگی غنی و پویا را تجربه کنند. این غنی بودن به وسعت طیف تجارب انسانی و درد ناشی از برخی موقعیت ها می باشد.

پذیرش بدون قضاوت و فاقد تلاش برای تغییر افکاری که می آیند مهارتی است که از طریق تمرین های توجه آگاهی در داخل یا بیرون جلسات حاصل می شود. درمان پذیرش و تعهد تلاش مستقیمی برای توقف افکار و احساسات ناخواسته نمی کند (بر خلاف درمان شناختی و رفتاری سنتی CBT) در عوض افراد را تشویق می کند یک رابطه جدید و شفقت بار با تجاربشان برقرار سازند.

این تغییر می تواند مردم را از مشکلات تلاش برای کنترل تجارب خود آزاد کند و به آنها کمک کند مطابق با ارزش هایشان عمل کنند.

فرایندهای اصلی ACT

هدف نهایی درمان پذیرش و تعهد انعطاف پذیری روانی می باشد که به طور معمول بعد از اجرای فرایندها به دست می آید.

  • نا امیدی خلاق شامل بررسی و برجستگی ناکارآمدی تلاش هایی است فرد در گذشته برای حل مشکل استفاده کرده است. ACT فرصتی را برای افراد ایجاد می کند که مطابق آنچه که برای آنها واقعا مهم است عمل کنند.
  • پذیرش تجربه یک هیجان می تواند به عنوان فرایند یادگیری پذیرش طیف وسیعی از احساسات و عواطف آدمی باشد.
  • انتخاب ارزش های زندگی، آنچه را که واقعا مهم است تعریف می کند و روشن می سازد که یک شخص چگونه می خواهد زندگی کند.
  • متعهد شدن به انجام رفتارهایی که شخص را در مسیر ارزش هایش به حرکت در می آورد.

این فرایندها به هم پیوسته بوده و با یکدیگر در ارتباط هستند. همه فرایندهای معرفی شده از طریق تجربه مستقیم فرد در طول درمان مشخص می شود. انعطاف پذیری روانی به سادگی با “توانایی بودن در لحظه حال، گشودگی و انجام دادن آنچه که مهم است” تعریف می شود.

توجه آگاهی و ACT

توجه آگاهی توصیف کننده مفهوم تماس با لحظه حال به جای شناور شدن در حالت خلبان خودکار است. توجه آگاهی اجازه می دهد که شخص با خود مشاهده گرش(قسمتی که آگاه است اما از افکار مجزا می باشد) ارتباط برقرار کند. تکنیک های توجه آگاهی به افراد کمک می کند آگاهی شان نسبت به حواس پنج گانه و همچنین افکار و هیجانات شان بالا برود.

توجه آگاهی توانایی افراد را برای جدا شدن از افکارشان بالا می برد. درگیری با احساسات دردناک، امیال و موقعیت ها در ابتدا کاهش و درنهایت آنها پذیرفته می شوند. توانایی افراد برای پذیرش تجارب درونی و بیرونی که اتفاق می افتد به جای درگیری و اجتناب از آنها بالا می رود.

اگر شخصی فکر می کند که “شخص وحشتناکی است”، در عوض شخص باید بگوید که “فکری دارم که من شخص وحشتناکی هستم”. نتیجه این کار جدا شدن شخص از فکرش می باشد که موجب کاهش بار منفی آن می شود. وقتی که فرد تجربه هیجان های دردناکی چون اضطراب دارند، باید فضایی برای احساس اضطراب ایجاد کنند و به جای تلاش برای تشدید و یا کاهش آن اجازه دهند که این احساس در آنجا باقی بماند.

ارزش های روشن و ACT

ارزش ها به افراد کمک می کند تا مشخص کنند که چه چیزی واقعا مهم است، به بیان دیگر ارزش ها آنها را راهنمایی می کنند تا رفتار موثری انجام دهند. حرفه سلامت روان به طور کلی به افراد کمک می کند تا ارزش های انتخاب شده خود را بشناسند. ارزش ها اغلب به صورت قطب نمایی برای انجام رفتاری موثر عمل می کنند. ACT به افراد کمک می کند به طور همزمان با ارزش هایشان به طور غنی زندگی کنند.

آمیختگی و گسلش در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (اکت)

اگر ذهن شما نیز اندکی شبیه ذهن من باشد، زمانی که با فرد جدیدی برخورد می‌کنید در اولین نگاه بر اساس ظاهر و پوشش او را قضاوت می‌کنید. این موضوع به دلیل غیرعادی بودن ما نیست.

به نحوه‌ای که ذهن ما طی سال‌ها تکامل پیداکرده و شکل‌گرفته است فکر کنید. یک‌گونه ضعیف که در مقابل حیوانات قوی‌تر از خود در این کره خاکی سال‌ها زندگی کرده و هم‌اکنون فرمانروای زمین شده است.

نیاکان ما همیشه در حال قضاوت کردن بوده‌اند. این مکان امن است یا نه؟ این حیوان خطرناک است یا نه؟ دوست است یا دشمن؟ و … . با تشکر از ذهن قضاوت گر ما که هم‌اکنون در این جایگاه هستیم؛ اما گاهی این ذهن قضاوت گر دردسرهایی هم برای ما ایجاد می‌کنند و افکار خود را واقعیت مطلق فرض می‌کنیم.


پس تعجبی نیست که ذهن ما امروزه به یک ماشین قضاوت گر تبدیل‌شده باشد، همان آمیختگی‌هایی (چسبیدگی) که در درمان پذیرش و تعهد (ACT) از آن سخن می‌گوییم. لباسی که می‌پوشیم، قضاوت‌هایی زیادی ازجمله شغل، جاه‌طلبی‌ها، هیجانات و گذراندن عادات ما را در نگاه دیگران ایجاد می‌کند.

كلينيك روانشناسي دكتر جنيفر ليترالي كتابي با موضوع روانشناسي لباس «ارتباط لباس شما با شما» در مورد اين پديده نوشته است. گاهی اوقات و نه الزاماً همیشه لباس پوشیدن ما نشان‌دهنده عادات رفتاری، انگیزه‌های درونی مثل هیجانات، تجارب و فرهنگ ما است؛ اما سؤال اصلی اینجاست که قضاوت‌های ما بر اساس پوشش افراد تا چه اندازه برای ما کارایی دارد؟

اجازه دهید نگاهی به فرایند آمیختگی (چسبیدگی) و گسلش در درمان پذیرش و تعهد بیندازیم. آمیختگی (چسبیدگی) یعنی، ما به افکار خود چسبیده‌ایم، آن‌ها را واقعیت مطلق فرض می‌کنیم و احساس می‌کنیم همه‌چیز را درباره آن می‌دانیم. حال بر اساس واقعی پنداشتن معانی کلامی و افکارمان، عکس‌العمل نشان می‌دهیم.

گسلش یعنی جدا شدن از افکارمان، فاصله گرفتن از برخی از آن‌ها، به عقب برگشتن و تماشای افکار بدون قضاوت به‌جای اینکه به آن‌ها بچسبیم. گسلش شامل «یک گام به عقب رفتن» در ذهن است: مثل‌اینکه به داستانی که ذهن ما برایمان می‏گوید، گوش دهیم اما مجذوبش نشویم. در حالت آمیختگی (چسبیدگی)، در افکار خود گم می‏شوید، دودی از قضاوت‌ها جلوی دیدتان را می‌گیرد و زندگی (دنیا، همسر یا شخصی که ملاقات می‌کنید) را به‌سختی، محدود و تیره با کوله باری از قضاوت‌ها می‌بینید.

در حالت گسلش، می‌توانید گامی به عقب بردارید، افکار خود را تماشا کنید و حالا انتخاب کنید که چگونه به آن‌ها پاسخ دهید.
ممکن است بگوید، اگر این قضاوت‌ها درست باشند چی؟ باید بگویم، ما از هیچ درست و غلطی صحبت نمی‌کنیم، بلکه از کارایی صحبت می‌کنیم.
چسبیدن به افکار، قضاوت‌ها و تعصبات، چه کمکی به ما برای داشتن یک زندگی ارزشمند می‌کند؟ نیازی نیست حرف‌هایم را چون من می‌گویم باور کنید.

نگاهی به تجربیات خودتان بیندازید، زمانی که به افکار خود چسبیده‌اید و اسیر آن می‌شوید تا چه اندازه از ادامه کارهایی که می‌توانستید انجام دهید و انجام دادن آن‌ها مهم است بازمی‌مانید؟
ذهن مانند ماهی گیری است که در طول روز بارها طعمه‌اش را که شامل خود قضاوت گری‌ها، قضاوت‌هایی در خصوص همسرمان و یا دیگران است را برای ما پرتاب می‌کند.
هیچ اجباری برای نچسبیدن به افکار وجود ندارد، بلکه انتخاب با ماست که این طعمه را واقعیت مطلق فرض کنیم، به آن بچسبیم و از ادامه یک زندگی ارزشمند فاصله بگیریم، یا اینکه طعمه را نگاه کنیم و بگوییم: «آها! این یک طعمه قدیمی است، قبلاً هم آن را دیده‌ام» و به ادامه زندگی ارزشمندمان ادامه دهیم.