.

دکتر پیمان دوستی

از ترس ترک شدن، تا طغیان‌های هیجانی شدید در اختلال شخصیت مرزی

بسیاری از افرادی که با اختلال شخصیت مرزی (BPD) دست و پنجه نرم می‌کنند، لحظاتی را به یاد می‌آورند که هیجان‌هایشان ناگهان شدت گرفته‌اند؛ گویی طوفانی درونی در چند ثانیه شکل می‌گیرد و ناگه انفجاری از خشم رخ می‌دهد.

این طغیان هیجانی، نه ضعف است و نه «نمایش»؛ بلکه نتیجه‌ی سال‌ها حساسیت هیجانی، تجارب رهاشدگی، احساسی از دیده یا شنیده نشدن و تلاش‌های ناامیدانه برای حفظ پیوند با دیگران است.

در این لحظات معمولاً شاهد چیزهایی از این قبیل هستیم:

ترس از ترک شدن یا از دست دادن: حتی یک اختلاف کوچک، به شکل خطر «ترک شدن» تجربه می‌شود.

واکنش‌های شدید و ناگهانی: گریه، عصبانیت، حملات خشم و یا حتی انفعال کامل و کناره گیری.

شرم پس از طغیان: پس از یک طغیان تمام عیار، معمولا با احساسی از شرم و پشیمانی روبرو می‌شویم.

درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و مداخلات شفقت‌محور، کمک می‌کنند فرد هیجان‌هایش را تهدید نبیند. در این رویکرد فرد می‌آموزد به افکار، هیجان‌ها، تمایلات و دیگر تجارب درونی خود آگاه شود و اجازه ندهد این تمایلات، کنترل رفتارهای او را به شکلی تکانه‌ای در دست بگیرد.

همچنین، ACT به افراد کمک می‌کند با نام‌گذاری تجربه‌هایشان («الان ترس فعال شده»، «این موجِ خشم است»)، فاصله‌ای سالم بین خودشان و تجاربشان ایجاد کنند. سپس با شفقت، یاد می‌گیرند به جای قضاوت، شفقت ورزانه به ساختار آسیب‌پذیری خود نگاه کنند.

هیجانِ شدید دشمن نیست؛ پیامی است از زخمی قدیمی که شنیده شدن می‌خواهد.

وسواس، غریزه‌ای که به خطا رفته است

وسواس را به عنوان غرایزی برای بقا در نظر بگیرید که به خطا رفته‌اند. به طور کلی، غرایز ما سبب می‌شود که در بسیاری از موارد، ما بدون نیاز به یادگیری، خطرات را بشناسیم.

در وسواس، مکانیزم هشدار مغز، در شرایط عدم وجود تهدید هم، واقعی عمل می‌کند. در واقع، فردی که با وسواس دست و پنجه نرم می‌کند، احساس واقعی تهدید را تجربه می‌کند. چنین فردی برای کاهش حس پشیمانی مربوط به احتمال نادیده گرفتن تهدید، هر هشداری را، برای اطمینان، جدی می‌گیرد. در نتیجه رفتارهای اجباری‌ای را انجام می‌دهد که اضطراب خود را کاهش دهد (مانند شستن، نظم، اطمینان جویی، شمردن، کنش‌های ذهنی، تایید خواهی و …).

بهداشت و نظافت، یک غریزه طبیعی است که اگر به خطا برود، به وسواس‌های آلودگی-شستن و تمیز کردن تبدیل می‌شوند.آینده نگری نیز، یک غریزه طبیعی است که در صورت به خطا رفتن، به احتکار تبدیل می‌شود.اضطراب و ترس وجودی ناشی از ابهامات پیرامون مرگ و جهان پس از آن، قابل پیش بینی نبودن حوادث، نیاز به داشتن کنترل و … نیز، همه از جمله غرایز طبیعی ما هستند که اگر به خطا بروند، خرافات، انجام اعمال افراطی، نظم و برنامه‌های افراط گونه را به وجود می‌آورند.

در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، هدف حذف فکر وسواسی نیست؛ بلکه تغییر رابطه با آن است. یادگیری اینکه می‌توان صداهای درون ذهن را شنید، آنها را تشخیص داد، اما رفتارهای ما را کنترل نکنند. همین فاصله‌گیری، راه را برای پذیرشِ اضطراب باز می‌کند تا فرد بتواند پاسخ‌های اجباری خود را که معمولا برای کاهش اضطراب انجام می‌دهد، متوقف سازد.

درمان شرم، ساختن تصویری بی‌نقص از خود نیست

در حالی که شرم یک هیجان ناخوشایند است، منشا آن در بقای ما به عنوان یک گونه نقش دارد. از آنجایی که ما می‌خواهیم پذیرفته شویم، شرم یک ابزار تکاملی است که همه ما را تحت کنترل نگه می دارد.

شرم به ما کمک کرده است تا:

1) خصومت کمتری از دیگران دریافت کنیم: اگر به نظر دیگران شرمنده باشیم، انتقاد، تنبیه، خصومت، قضاوت یا پرخاشگری آنها به ما کمک می‌شود.

2) حمایت و مهربانی بیشتری دریافت کنیم: اگر دیگران بدانند شرمنده هستیم، حس مهربانی، حمایت یا بخشش بیشتری به ما می‌دهند.

3) از درد اجتناب کنیم:زیر سلطه شرم،‌ از افراد، مکان‌ها، موقعیت‌ها و …. که افکار و احساس‌های دردناک ایجاد می‌کنند یا ترس از ارزیابی منفی یا طرد و تنبیه ایجاد می‌کنند، اجتناب می‌کنیم.

شرم زمانی می تواند مشکل ساز شود که: درونی شود یا منجر به ارزیابی بیش از حد خشن از خود به عنوان یک فرد شود.

این منتقد درونی ممکن است به شما بگوید که فردی بد، یا بی ارزش هستید. حقیقت این است که هرچقدر هم که عمیقاً احساس شرمندگی می‌کنید، ربطی به ارزش شما ندارد.

در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، فرد می‌آموزد که شرم را به‌عنوان یک تجربه‌ی انسانی مشاهده کند. اولین گام برای عبور از شرم این است که به جای اجتناب از شرمتان، آن را بررسی کنید. آوردن شرم به حیطه آگاهی، راهی برای عبور از سایه انداختن شرم بر زندگی فعلی شماست.

درمان متمرکز بر شفقت (CFT) نیز کمک می‌کند سیستم تهدید آرام‌تر شود و فرد به‌جای حمله به خود، با درد خویش رابطه‌ای امن‌تر برقرار کند.

درمان شرم، ساختن تصویری بی‌نقص از خود نیست؛ آغازِ رهایی، تواناییِ ماندن با خود، حتی در لحظه‌

وقتی طرحواره فعال می‌شود، ACT چگونه کمک می‌کند؟

خیلی وقت‌ها مشکل ما فقط این نیست که یک هیجان داریم؛ مسئله این است که در لحظه‌ی فعال شدن یک طرحواره، «خودِ ما» هم جابه‌جا می‌شود. انگار یک نسخه‌ی خودکار از ما روشن می‌شود: یا دنبال تأیید می‌گردیم، یا از رها شدن می‌ترسیم، یا زود قضاوت می‌کنیم، یا مدام از خودمان دفاع می‌کنیم— حتی اگر می‌دانیم این الگوها هزینه دارد.

اینجا ACT یک ابزار خیلی مهم به ما می‌دهد: به جای هم‌هویت شدن با تجربه‌های درونی، یاد می‌گیریم با آن‌ها رابطه متفاوتی بسازیم.

به زبان ساده: فکرها و هیجان‌ها را «تجاربی درون ذهن‌مان» ببینیم، نه فرمان‌های فوری. بین «آنچه هست» و «آنچه من انجام می‌دهم» فاصله ایجاد کنیم.
در تلفیق ACT و طرحواره‌درمانی، ما از دو سطح جلو می‌رویم:

۱) طرحواره‌درمانی کمک می‌کند بفهمیم این واکنش خودکار از کجا می‌آید (پس‌زمینه‌ی الگو).

۲) درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) کمک می‌کند در همان لحظه بتوانیم انتخاب کنیم: آیا می‌خواهم تحت فشار طرحواره واکنش تکراری نشان بدهم، یا می‌خواهم بر اساس ارزش‌های خودم قدم بردارم؟

پس سؤال طلایی این می‌شود: وقتی طرحواره فعال می‌شود، «من» چطور انتخاب می‌کنم؟ نه با زورِ طرحواره، بلکه با آگاهی، پذیرش تجربه و حرکت ارزش‌محور.

درمان در این نگاه، یعنی: از چرخه‌ی خودکار خارج شویم… و دوباره به زندگی خودمان برگردیم.

دوگانه واقع‌گرایی و رویا پردازی درمانی

امید در درمان، پدیده‌ای دوگانه است. از یک سو نیرویی حیاتی برای ادامه‌ی مسیر است؛ از سوی دیگر، می‌تواند به دام انتظار غیرواقعی و ناامیدی بعدی تبدیل شود. مراجعانی که سال‌ها در مبارزه با درد روانی بوده‌اند، غالباً با دو تصویر متعارض وارد درمان می‌شوند:

«شاید این بار کمکم کند» و هم‌زمان «شاید دوباره شکست بخورم.»

وظیفه‌ی درمانگر، تزریق امید مصنوعی نیست، بلکه خلق فضایی برای رشد تدریجی است. رشدی از جنس قدم‌های کوچک و غیر کمال‌گرایانه، تماس انسانی، و لحظه‌های پذیرش واقعی که متفاوت از وعده‌های سریع یا شعارهای انگیزشی است.

چنین رشدی معمولاً ساکت است و آهسته آهسته طی یک فرایند رخ می‌دهد؛

این رشد در نگاه مراجع به خود پس از درک یک حقیقت دردناک، در احساس آگاهی‌ای که جای خشم قبلی را می‌گیرد، و در ادامه دادن درمان پس از یک جلسه‌ی سخت رخ می‌دهد.

رشد آرام اگر بخواهد به عنوان نتیجه‌ی فرایند درمان در نظر گرفته شود، باید پنهان اما قابل‌لمس باشد.

پرسش بالینی کلیدی: چگونه درمانگر می‌تواند مرز میان «امید واقع‌گرایانه» و «امید فریبنده» را تشخیص دهد و به مراجع کمک کند تا رشد را نه به‌صورت قدمی ناگهانی و بزرگ، بلکه به‌صورت تجربه‌ی لحظه‌به‌لحظه و آرام، در خود پرورش دهد؟

فرسودگی پنهان در دل همدلی

درمانگران عادت دارند خستگی خود را دیر ببینند؛ گویی «توان شنیدن رنج دیگران» بخشی از هویت حرفه‌ای آن‌هاست و اعتراف به فرسودگی، نوعی شکست شخصی یا حرفه‌ای تلقی می‌شود. اما فرسودگی، اغلب نه با یک سقوط ناگهانی، که با فرسایش‌های کوچک و نامرئی آغاز می‌شود:

  • جلسه‌هایی که در آن «حضور ذهن» کم‌رنگ‌تر است.
  • لحظاتی که درمانگر از خودش می‌پرسد: «واقعاً دارم کمک می‌کنم؟»
  • سنگین شدن شروع بعضی ساعت‌ها، مخصوصاً با مراجعان پرچالش.
  • حساسیت بیشتر به لغزش‌های کوچک، چه از سمت مراجع و چه خود درمانگر.

این فرسودگی همیشه به معنای اشتباه در کار بالینی نیست؛ گاهی پیام آن ساده است: «من درمانگر، دیگر نمی‌توانم نیروی خود را بدون توجه به نیازهای انسانی‌ام خرج کنم.» نادیده گرفتن این پیام، می‌تواند به:

  • کاهش کیفیت حضور درمانگر،
  • کم شدن کنجکاوی بالینی،
  • و افزایش واکنش‌گری منجر شود؛

چیزهایی که شاید در گزارش جلسه دیده نشوند، اما در «کیفیت فضا» کاملاً قابل تجربه‌اند.

شاید یکی از مسئولیت‌های مهم درمانگر، علاوه بر مراقبت از مراجع، مراقبت مسئولانه از خود اوست؛ که بدون توجه و ترمیم، فرسوده می‌شود، هرچند از بیرون همچنان «حرفه‌ای» به نظر برسد.

پرسش بالینی کلیدی: در کار روزمره‌ی خود، چه نشانه‌های ظریفی را می‌توانیم به رسمیت بشناسیم که به ما می‌گویند: «وقت مراقبت از درمانگر فرا رسیده است»؛ و چگونه می‌توانیم بدون افت تعهد نسبت به مراجع، برای این مراقبت جا باز کنیم؟

درک و عبور از مقاومت درمانی

مقاومت درمانی، چه به شکل سکوت، چه فراموشی قرار ملاقات، چه انکار مشکلات، و چه انجام ندادن تمرین‌های بین جلسه‌ای، یکی از چالش‌های همیشگی در فرایند درمان است. اما آیا مقاومت، واقعاً یک “دشمن” است؟ یا شاید نشانه‌ای از تلاش ناخودآگاه مراجع برای حفظ وضعیت موجود، حتی اگر این وضعیت دردناک باشد؟

به جای دیدن مقاومت به عنوان یک مانع صرف، می‌توان آن را به عنوان سیگنالی در نظر گرفت که به ما اطلاعات ارزشمندی درباره‌ی ترس‌ها، باورهای عمیق، یا تجربه‌های پیشین مراجع می‌دهد. این “دیوارهای نادیدنی” اغلب ریشه در:

  • ترس از ناشناخته‌ها: تغییر، حتی اگر به سمت بهتر شدن باشد، ورود به منطقه‌ای ناشناخته است و این خود می‌تواند برای بسیاری از افراد ترسناک باشد.
  • باورهای ناکارآمد: باورهایی چون “من لایق تغییر نیستم” یا “تغییر، مرا از خودم دور می‌کند”، می‌توانند سد راه پیشرفت شوند.
  • تجربه‌های پیشین آسیب‌زا: تجربه‌هایی که در آن‌ها تلاش برای تغییر با شکست یا تنبیه همراه بوده، می‌تواند منجر به شکل‌گیری الگوهای مقاومتی شود.

وظیفه‌ی ما، نه مقابله‌ی مستقیم با این مقاومت، بلکه درک زبان آن و کمک به مراجع برای شناخت این دیوارها و یافتن راه‌های ایمن برای عبور از آن‌هاست. این امر نیازمند صبر، همدلی، و کنجکاوی بالینی است تا بتوانیم لایه‌های زیرین این مقاومت را کشف کرده و با مراجع، پلی به سمت تغییر پایدار بسازیم.

شاید پرسش بالینی کلیدی این باشد: چگونه می‌توانیم به جای قضاوت یا تقابل با مقاومت مراجع، از آن به عنوان فرصتی برای درک عمیق‌تر چالش‌های بنیادین او و تسهیل فرایند تغییر استفاده کنیم؟

بازسازی زندگی پس از تجربه جنگ یا بحران با اصول ACT

ما انسان‌ها، حتی اگر از قبل، بارها و بارها انواعی از سناریوهای مختلف درباره جنگ یا بحران را با خودمان مرور کرده باشیم، اما بازهم نمی‌توانیم برای آنچه قرار است پس از تجربه جنگ یا بحران با آن روبرو شویم، آماده گردیم.

تجربه جنگ یا بحران، به میزان قابل توجهی آسیب روان‌شناختی برای ما به همراه دارد. این آسیب‌، بر بسیاری از جنبه‌های زندگی ما تاثیر می‌گذارد. ممکن است احساس درهم شکستگی، از دست دادن معنا، احساس اعتماد و یا امنیت را تجربه کنیم. این موارد، با تاثیر بر روی روابط، شغل، تفریح، امور مالی، سلامت جسمانی و روانی همراه است.

این راهنما بر اساس اصول درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، به افراد کمک می کند تا پس از تجربه جنگ یا بحران، بتوانند زندگی خود را مجددا بازسازی کنند. راهنمای حاضر توسط مرکز خدمات روانشناسی پذیرش و تعهد و با نگارش دکتر پیمان دوستی تدوین شده است و در تاریخ 19 فروردین 1405 منتشر گردید.

در شرایط بحرانی و اضطرار، چطور از سلامت روان‌مان مراقبت کنیم؟

درک این موضوع که بدن ما در شرایط بحران و اضطرار، چه واکنش‌هایی نشان می‌دهد، اهمیت بالایی دارد. هر چه بیشتر بتوانیم بدن خود را درک کنیم، به شکل کارآمدتری می‌توانیم شرایط بحرانی و اضطرار را پشت سر بگذاریم.

بدن ما، موقعیت‌های بحرانی را به عنوان یک تهدید در نظر می گیرد که باید در برابر آن، واکنشی فوری نشان دهد. این موضوع تا حد زیادی به تاریخچه اجداد ما مرتبط است:

  • هنگام تجربه یک موقعیت بحرانی، درست همانطور که بدن اجداد غار نشین ما عمل می‌کرد، یکی از واکنش‌های رایج، آماده شدن برای جنگیدن با تهدید یا فرار از آن است (پاسخی که به عنوان پاسخ جنگ یا گریز معروف است). قلب به سرعت شروع به تپیدن می‌کند تا به عضلات خون کافی برسد، گلو و بینی خشک می‌شود تا هوا راحت‌تر جریان داشته باشد، مردمک‌های چشم گشادتر می‌شود تا بینایی بهتر شود و به طور کلی هیجان‌هایی مثل اضطراب، خشم و ترس درون ما ایجاد می‌شود. این پاسخ کاملا خودکار است و توسط سیستم عصبی خودمختار ایجاد می‌شود.
  • اگر بدن به این نتیجه برسد که شدت تهدید به اندازه‌ای است که نه توان جنگیدن با آن را دارد و نه می‌تواند از دست آن فرار کند، پاسخی که کمتر رایج است یعنی پاسخ انجماد، به طور خودکار برای ما ایجاد می‌شود. در این پاسخ، ضربان قلب کندتر می‌شود که خون زیادی از دست ندهیم، فعالیت‌های کمتر ضروری بدن مانند هضم غذا کاهش پیدا می‌کند تا انرژی ما به اندازه‌ای ذخیره شود که تا رسیدن کمک زنده بمانیم، ما حالتی شبیه از حال رفتن را تجربه می‌کنیم و همچنین درد را کمتر متوجه شویم، ارتباط‌‌مان تا حدی با بیرون قطع می‌شود تا بعدا چیزهای زیادی از آنچه رخ داده است را به یا نیاوریم و … .

نکته مهم اینجاست: بدن ما، بین تهدیدهایی که اجداد ما از سمت حیوانات یا دیگر قبایل و … دریافت می‌کردند و آنچه اکنون به عنوان یک موقعیت تهدیدی یا اضطرار تجربه می‌کنیم، تفاوت چندانی نمی‌گذارد. پس تجربه همچین واکنش‌هایی به طور خودکار توسط سیستم عصبی خودمختار در هر موقعیت مبهم، تهدید، اضطراری و …، پاسخ‌های طبیعی بدن به چنین شرایطی هستند.

  • دوباره یادآور شوم، درک بدن‌مان از اهمیت بالایی برخوردار است. اگر بدن‌مان و هیجان‌هایمان را درک کنیم، دست از قضاوت، انتقاد یا سرزنش خودمان به خاطر آنچه در حال تجربه آن هستیم بر می‌داریم.
  • شما تقصیری در وقوع این واکنش‌ها ندارید (بدن شما بدین شکل طراحی شده است).
    • اینها پاسخ‌های بقا هستند.

درک کنیم، هیجان‌هایمان به عنوان بخشی از ماهیت انسانی ما تکامل یافته‌اند. ما تصمیم نگرفته‌ایم که این هیجان‌ها را داشته باشیم. هیجان‌هایمان دارای اعتبار هستند و شاید هرکس دیگری تجاربی دقیقا شبیه تجارب ما را داشت، چیزهای مشابهی تجربه می‌کرد. بخش مهمی از فرایند این است که با هیجان‌هایمان دوستانه‌تر رفتار ‌کنیم. در این حالت متوجه می‌شویم تعامل راحت‌تری با آنها داریم.

تصدیق کردن افکار و هیجان‌هایمان. تصدیق کردن نوع خاصی صحبت کردن با خودمان و گواهی دادن به حضور افکار و هیجان‌هاست. این بدین معناست که انگار برای لحظه‌ای تلنگری به خودمان می‌زنیم و آگاهانه به خودمان یادآور می‌شویم، که الان یک فکر درباره ….. در ذهن من وجود دارد. آها، الان احساسی از اضطراب درون من جریان دارد. من متوجه شدم که الان ترس (یا هیجانی دیگر) درون من وجود دارد.

رها کردن خودمان از قلاب افکار. این به این معنی نیست که نباید افکار را داشته باشیم. حضور افکار در کنترل ما نیست. ما داشتن افکار را انتخاب نمی‌کنیم، آنها به طور خودکار درون ذهن ما جاری می‌شوند. رهایی از قلاب بدین معنی است که دیگر افکار بر ما تسلط نداشته باشند. مهم‌ترین گام برای رهایی از قلاب افکار، تشخیص این موضوع است که در قلاب افکار گیر افتاده‌اید. سپس تلنگری به خودتان بزنید و آگاهانه به صداهای درون ذهن‌تان توجه کنید. آنها را مانند دوستی در نظر بگیرید که قصد دارند از شما مراقبت کنند، اما لزوما همه مواردی که به شما می‌گویند، مفید نیست. پس به کارآمدی افکار (نه درستی یا غلطی آنها) توجه کنید. کارآمدی بدین معنی است که توجه داشته باشید آیا اگر اکنون بر اساس این افکار عمل کنم، برایم می‌توانند مفید هم باشند یا خیر.

روی چیزهایی که در کنترل شما هستند تمرکز کنید. ترس و اضطراب اجتناب ناپذیر هستند و پاسخ های طبیعی بدن به موقعیت های مختل کننده زندگی هستند. افکار دردناک مرتبط با آنچه رخ داده است یا ممکن است رخ دهد هم کاملا طبیعی هستند. هیچ یک از آنها در کنترل ما نیستند.

ما فقط می توانیم عملی که انجام می دهیم را کنترل کنیم. هنگام تجربه بحران، تهدید یا موقعیت اضطراری، ممکن است ما رفتارهای ناکارآمدی انجام دهیم، کارهایی انجام دهیم که موقعیت را برایمان پیچیده‌تر کند یا از دیگران کناره گیری کنیم. آگاهی از آنچه تجربه می‌کنیم، اعتبار بخشی به هیجان‌ها و افکارمان و کنترل عملی که انجام می‌دهیم، می‌تواند فرایندی مهم در شرایط‌های دشوار زندگی باشد.

دوره رایگان سوگ، جدایی، طلاق و آسیب برگزار می‌شود

مرکز خدمات روان‌شناسی “پذیرش و تعهد”، در راستای مسئولیت‌های اجتماعی خود، اقدام به برگزاری رایگان دوره «سوگ، جدایی، طلاق و آسیب: وقتی زندگی ناگهان تغییر می‌کند» کرده است.

این دوره که از اصول درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) بهره می‌گیرد، با تدریس دکتر پیمان دوستی، موسس مرکز و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۴ به صورت مجازی برگزار می‌شود. همچنین، فیلم دوره به مدت ۱۲ هفته در اختیار شرکت کنندگان قرار خواهد گرفت.

ثبت نام در این دوره تا صبح روز سه شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴ ادامه خواهد داشت و علاقمندان می‌توانند از طریق سامانه آموزش‌های مجازی مرکز، اقدام به ثبت نام نمایند.

این برنامه در راستای ارزش‌های ما، در چهارچوب مسئولیت‌های اجتماعی و با هدف فراهم کردن امکان دسترسی گسترده‌تر به آموزش‌های تخصصی روان‌شناسی با استفاده از روش‌های مبتنی بر شواهد علمی، ارائه می‌شود.